خرید بک لینک

فریاد نزدآتنا

فریاد زد؟ نمیدانم

فقط می دانم

فریادش خفقان شد میان ازدحام دیو سیرتان

فریادش به وسعت هیس تهمینه در گلو شکست

آتنا، گم شد میان هجمه ی ادراک و دیگر نیست

و دیگر رفت

و دیگر آسوده شد از آن نگاه هرزه های شهر

نه من هرگز نمیگویم که آنان گرگ و نامردن

شرف دارد همان گرگان نامرد بر این پستان بی سیرت

نه من هرگز نمیگویم

فقط فریاد خواهم زد که ای مه روی ِ معصوم،

نازنینم آتـنــــــــا

فریاد آرامت ڪنون زخمی شده بر تارک قلبم، زنهـــــــــار

#سید_جواد_قریشی

برچسب: نویسنده: حمید رنجبر تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 18:15

صفحه بندی